تبليغاتX
شیطونی های مدرسه
سلام دوستان

از این که چند روز آپ نکردم شرمنده و یه معذرت خواهی دیگه بخاطر آپ R2 که یه کم از کلمات رکیک و زشت استفاده کرده . اگه بخواد بازم اینجوری آپ کنه مجبورم اسمشو ازنویسندگان وبلاگ حذف کنم (فکر کردی چی!!! آره... دارم تهدید میکنم) در ضمن آپ نکردن من بخاطر این نبود که تو مدرسه اتفاق جالبی نیفتاده .راستش این چند روز اصلا حوصله نداشتم و حجم درسهام هم خیلی زیاد بود. ولی اخبار جدید مدرسه:

۱- پنج شنبه آغاز پروزه تونل فرار در مواقع اضطراری:

طبق عادت همیشگی باید یه تونل تودیوار کلاس حفر بشه تا بچه ها بتونن راحت تو کلاسدرس بخونن. در همین راستا ارسلان حفر این تونلرو شروع کرد . اول لایه گچی رودیوار برداشته شده و الان دیگه یه ۱۰ سانتی تو دیوار پیش روی کردیم.

۲- جمعه تحریم کلاس استاد علی احمدیاز دبیران نامی تهران:

تو این کلاس که مثلا برای پیشرفت بچه ها تو درسهاشون برگزار شده بود و آقای علی احمدی لطف کرده و منت بر سر ما نهاده بودند فقط ۴ نفر از ۱۸ نفر شرکت داشتند که ۳ نفر از این ۴ نفر به علت بیکاری وفرار ازخانه گام بهاینکلاس نهادند

۳-شنبه افتضاح کلاس گسسته:

شنبه هم آقای فروتن طبق عادت همیشگی مشغول درس دادن بودن که با مخالفت بچه ها و ننوشتن جزوه مواجه شد. بعد از کلی گفتگو و تبادل نظرات آقای فروتن که بسیار عصبانی بود( ساعت قبل تو کلاس دوم تو امتحان  بود و یک سوال بسیار سخت هم تو اون امتحان بوده که فقط یه نفر حل کرده و با تفتیش بدنی از این دانش آموز زرنگ مقادیری برگه به عنوان تقلب یافت شده) . خلاصه آقای فروتن با حالتی بسیار دیدنی کلاس رو ترک کرد و کار به جلسه با مدیر و مشاور مدرسه در حضور بچه های کلاس  ما و استاد فروتن کشید و آخر با نوشتن قطعنامه ای از طرف استاد و امضای همه ی بچه ها این قضیه هم مثلا تموم شد. مفاد این عهد نامه به صورت زیر است:

۱...... مطالب درسی درکلاس به صورت خلاصه کار شود.

۲......اثبات مطالب موجود در کتاب نیاز نیست و بر عهده ی دانش اموزان هست

۳.....نمره ی پایان ترم برای دانش آموزان هیچ اهمیتی ندارد و ملاک کنکور هست

۴.... همه ی دانش اموزان موظفند درس هفته آینده را در خانه مطالعه کنند تا نیاز به توضیح نباشد

...

...

...

همین فعلا کافیه . البته مفاد این عهد نامه ۷ تا بود ...

 

+ نوشته شده توسط منفی در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 و ساعت 14:21 |
سلام

من دانش آموز سال ۱دبیرستانم .مدرسمونم هتل دیروز هیچکس حال نداشت تو کلاس تو ایو واگیری معلم ریاضی داشت نمره های مستمر رو رد میکرد هممونم ریده بودیم  با ۴ تا از بچه ها یه نقشه پیاده کردیم قرار شد مجتبی بره بیرون و به دفتر بزنگه بگه با آقای ش کار داره اونم اینکارو کرد دمشم گرم خوب کارشو انجام داده بود خلاصه معلم رفت تلفن رو جواب بده ما هم رفتیم یه نمره ۱۷ به هر ۴ تامون اضافه کردیم . نمرهامونم توپ شد

میگه نبرده رنج گنج میسر نمی شود  (کس شعره) ما که  نبرده رنج گنج میسر شد 

+ نوشته شده توسط R2 در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 و ساعت 15:46 |
امروز  دو ساعت دیفرانسیل داشتیم که توپ حال داد. بابک گوشی اکی رو گرفته بود و به نخزری(دبیر دیف) اس ام اس تضعیف روحیه می داد . مثلا میگفت : آقا مثالتون اشتباهه یا آقا سر کلاس خاطره تعریف میکنی؟؟؟؟ و کلی اس ام اس دیگه...

سر کلاس بینش بابک و امیرحسین اینقدر مسخره بازی درآوردن که طرف شاکی شد و بابک رو انداخت بیرون.

کلاس زبان هم که قربونش برم.. عجب کلاسی بود ... چندین کلیپ با موبایل از این کلاس برداشته شد که یکیشون وقتی بود که میلاد و بابک رو بهنام افتاده بودن .و بقیه هم پس گردنی و انگشت و غیره ...

دیگه اتفاق خاصی نداشت . ولی خدا پدر ایرانسل رو با اینترنتش بیامرزه که تونست سر کلاس بینش وقت ما رو پر کنه... نمیدونم اگه ایرانسل نبود این بچه ها با کلاس بینش چه میکردن . امیرحسین و ارسلان و اکبرو بابک و ... همه تو اینترنت چرخ میزدن . تازه با این شرایط بابک رفت بیرون که اگه اینترنت نبود همه بیرون بودن..

موفق باشید!!!!!!

 

+ نوشته شده توسط منفی در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت 14:49 |
سلام

الان که دارم این مطلب رو مینویسم تازه از مدرسه اومدم .

امروز قرار بود ساعت آخر (۳۰/۱۳--۱۲) امتحان فیزیک داشته باشیم که ناغافل قرار شد جشن ۲۲ بهمن همون ساعت برگزار بشه. واقعا ترجیح میدادم امتحان بدم تا اینکه برم تو اون جشن مسخره ولی بنا به اصرار بعضی از بچه ها رفتیم تو جشن... تو جشن هیچ نکته ی خاصی نبود غیر رکورد شکنی بلوتوث آنلاین... با یه جستجو ۳۷ تا بلوتوث روشن پیدا شد ... و دیگه قسمت مسابقه ی طنز .اول بچه های راهنمایی رفتن و مسابقه رو اجرا کردن . موضوع مسابقه هم از این قرار بود که یه بادکنک رو باید دست به دست میکردن و هرجا موزیک قطع شد کسی که بادکنک دستش بود باخته و باید بره بشینه. بعد نوبت دبیرستان و پیش دانشگاهی شد. بنا به طنز همیشگی من و امیرحسین و بابک و میلاد از ریاضی و جواد از تجربی و چند تا دیگه از دبیرستانی ها رفتیم... اول مسابقه: مجری بادکنک رو داد دست جواد و گفت تو شروع کن. تا موزیک شروع شد جواد شروع به دست زدن کرد و بادکنک رو ترکوند . مجریه هم که میخواست کم نیاره گفت اشکال نداره یه مسابقه دیگه... وقتی گفتم بشین  شما پاشید و هر وقت گفتم پاشید شما بشینید. ما هم قبول کردیم. گفت : بشین !!!!!! بهش گفتم :بشین چیه بی ادب بگو بفرمایین... گفت خوب حالا بفرمایید همه نشستن . گفت بشین و همه نشستن . گفت پاشو بازم همه نشستن . خلاصه یارو شاکی شد و گفت برید بشینید.

در ضمن وقتی گروه سرود اومد و اجراش تموم شد بازم با هماهنگی بچه ها همه بلند شدیم وشروع کردیم به دست و سوت زدن.

خلاصه بدجوری زدیم تو حال جشن... به خاطر ما مراسم نیم ساعت زودتر تعطیل شد . تا اینا باشن دفعه بعد پیش دانشگاهی رو تو جشنشون نکشن.باید بدونن دانش آموز پیش دانشگاهی دیگه بزرگ شده و تو این مراسما جاش نیست . دانش آموز پیش دانشگاهی باید به فکر کنکورش باشه نه جشن و نه وبلاگ نویسی . ولی حیف این خاطرات تو ذهنم بمونه و فراموش بشه . برای همین میخوام یه جایی بنویسم که همیشه داشته باشمشون.

 

+ نوشته شده توسط منفی در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 14:18 |
سلام

امروز با بچه ها قرار گذاشتیم یه جوری کلاس بینش که قرار بود امتحان بگیره رو لغو کنیم . در همین راستا بچه ها لطف کردن ویه بسته کبسول آموکسی سیلین رو انداختن تو تیوست و ... وا ی ی ی ی ی ی نمیدونید چه بوی گندی داشت... بعد ۱۰ دقیقه نه تنها نمیشد رفت تو کلاس حتی تو راهرو مدرسه هم نمیشد رفت... به لطف بچه های ما کل مدرسهیه زنگ رو بدون دلهره گذروند... یعنی کلمدرسه یه زنگ تعطیل شد... بعد هم که گروه ویژهمدرسه با کادری مجرب وارد عمل شد و طی یک اقدام شهادت طلبانه وارد کلاس شدنو در و پنجره رو باز کردن و بعد هم دنبال مقصر... خلاصه به رغم رشادت های مسیولین مدرسه و به لطف قرص بودن دهن بچه ها مقصر لو نرفت و امتحان بینش به خوبی و خوشی لغو شد...

در ضمن استفاده از این روشرو به شما توصیه نمیکنم چون آخرش خودتون باید برگردین سر کلاس و بوی گند رو تحمل کنید چون این بو تا یه هفته تو کلاس میمونه...

سه شنبه        ۱۶/۱۱/۸۶

+ نوشته شده توسط منفی در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 و ساعت 23:48 |
سلام

امروز امتحان ریاضیات گسسته داشتیم...چون قرار بود امتحان به صورت تستی باشه همه خودشون رو آماده تقلب کرده بودن...

ساعت امتحان رفتیم سالن امتحانات و همه نزدیک هم نشستیم ... استاد اومد و برگه ها رو پخش کرد و از سالن رفت بیرون . ۲۰ تا سوال تستی بود و ۳۰ دقیقه وقت ... همه شروع به تقلب کردن اونم چه تقلبی ... سوال ۲ چی میشه؟ ۳ .سوال ... چی میشه ؟ ...

خوب ۳۰ دقیقه گذشت و همه آماده بودن برگه هاشون رو تحویل بدن و یه نمره ی کامل ۲۰ بگیرن. استاد اومد و گفت :تموم شد؟ همه کفتن بله آقا دیر وقته تموم شده...

گفت آفرین حالا هر کی شماره کد تستش رو بنویسه و برگه خودشو تحویل بده... برای یه لحظه همه ساکت شدن...برگه ها کد داشت ُیعنی برگه هر کی با برگه بغل دستیش فرق میکرد...

بدجوری ... شدیم و پشیمون از اینکه تقلب کردیم ...

 

+ نوشته شده توسط منفی در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 و ساعت 1:28 |